تبليغاتX
دنیای غریبانه ایمان

 

 دنیای غریبانه ایمان

        ســــــــــــــــــــــــــــلام

به نام خالق هستی

سلام به همه برو بچ دنیای مجازی

سلام به الهام خانوم با وبلاگ تنها نگارم و با اون شعرهای قشنگ و زیباش.

سلام به سایه خانوم با وبلاگ سکوت سایه و با اون حرفا و متن های پر محتواش.

سلام به فرتا خانوم با وبلاگ ورود عموم آزاد!و با اون دنیای ادبی خودش که حرمت همه چیز و همه کس و نگه میداره.

سلام به آقا منصور پسر دایی بنده با وبلاگی از طرفداران شریعتی.

خیلی وقت بود به طور مستقیم تو وبلاگ گپی نزدیم می گم به طور مستقیم چون هر کدوم ازین مطالب که می ذارم خلاصه یه جورایی حرف دله اما غیر مستقیم...

الانم اومدم با کنکوری ها حال و احوالی کنم.

می بینم که دم دمای کنکورو آماده واسه یه رقابت علمی جانانه

نه مثل من که تازه یادمون افتاده بابا درس عجب چیز خوبیه حالا بیا حس وحال خوندن پیدا کن

البته هر وقت ماهی رو از آب بگیری مرده...(شوخی کردم تازه است) یادمون باشه کنکور قبول شدن هیچ کاری نداره فقط کافی خودمونو باور داشته باشیم

یکی نیست بگه داش ایمان تو که لالایی بلدی چرا خوابت نمی بره؟

ـــ چرا خوابم ببره تازه بیدار شدم تو فقط امسال ببین

خوب بچه ها فقط کافی خودمونو از همین حالا دانشجو ببینیم و یکمی همت چاشنیش کنیم

به امید لبخند گرم و تابستونیتون موقع جواب کنکور

مارو هم از دعای خیرتون بی نصیب نذارید

یا علی

 نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 19:43 توسط داش ایمان

  

        شکسپیر
سلام می دونم دیر کردم اما مگه برنامه ها طبق روال پیش میره که من بد قول نشم ؟

اما این حرفا نمی تونه بدقولی منو لاپوشونی کونه راستی این نمایشگاه کتاب چقدر جالبه من که سیر نمیشم

اما همنطور که گفتم میخوام چندتا از گفته های استاد بزرگ(ویلیام شکسپیر) براتون بذارم

بهترین چراغ نور امید است.اگر کسی امید نداشته باشد،زندگی برای او روشنایی ندارد.

آخر چه فایده دارد که مدام نگران آینده باشید و دائم حسرت گذشته را بخورید. پس چه کسی دل به حال ،‌‌((حال))بسوزاند؟

از دست دادن امیدهای پوچ و آرزوهای محال،خود موفقیت وپیشرفت بزرگی محسوب می شود.

عشق غالبآ یک نوع عذاب است، اما محروم بودن از آن مرگ است.

برای دشمنانت کوره را آنقدر داغ مکن که حرارتش خودت راهم بسوزاند.

جه بینوایند آنان که بردبار نیستند.

جسم ما به سان باغی است و اراده ی ما باغبان آن.

من از خوشی های زندگی بهره مند گردیده ام،چرا که طعم عشق را چشیده ام.

گریه ما وقت تولد از آن است که به صحنه بزرگ جنون و حماقت وارد می شویم.

هرگز از شنیدن آن چه شرافت مندانه انجام داده ای،شرمگین نباش. 

عشقی که با اشک های چشم شستشو شود،همیشه پاک و زیبا خواهد ماند.

یک لبخند می تواند جراحت اخمی را التیام بخشد.

عشق آرام بخش است به سان آفتاب پس از باران.

امیدوارم خوشتون بیاد ویادتون نره حرف دلتونو در مورد وبلاگ بزنید

 

 نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:58 توسط داش ایمان

  

        سلام
بازم فصل ارذیبهشت قشنگ ترین فصل من اخه هم تولد خودمه ...

هم تولد استاد بزرگ (شکسپیر)  به افتخار جفتمون

سعی میکنم بزودی مطالب زیبای این استاد بزرگو تو وبم بذارم

حرف دل یادتون نره ۰۰۰

 

 نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 1:10 توسط داش ایمان

  

        الهی
خدایا مارا به ناشکریمان ببخش خدایا تورا ببخششت شکر

 نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 0:59 توسط داش ایمان

  

       

 نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 17:13 توسط داش ایمان

  

       

 نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 13:9 توسط داش ایمان

  

        خدایا...
 

 نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 20:0 توسط داش ایمان

  

        خدارا شاکرم
خدا را شکر می کنم که بعضی از آرزوهایم را براورده نکرد و گذاشت حسرتشون به دلم بمونه از ته دل خدا رو شکر می کنم . ازت می خوام منو ببخشی و می دونم می بخشی... الهی ببخش مرا از اینکه در حین مرتکب گناه از بندگانت خجالت داشتم اما از روی تو نه. خدایا به بزرگیت مرا ببخش که در زمین خاکیت در انجام کاری فقط به نفع خود فکر می کردم و اسما‌َ به رضای تو تمام می کردم. خدایا ببخش مرا از اینکه در تنهایهایم اجازه ورود به هر کس و ناکسی دادم و در خلوتم لحظه ای تو را به یاد نیاوردم.خدایا مرا ببخش که در خوشی هایم از یادت غافل بودم و تورا فقط در گرفتاریهایم می خواستم وتو باز با مهربانیت مرا شرمنده می کردی خدایا ازت ممنونم که آسمون آبیت را چه در خوشی چه در غم سایبونی پر از مهربونی قرار دادی.خدایا ازت ممنونم که منو با همه بدی هایم با همه خطاهایم بازم به بهاری دیگر دعوت کردی،متشکرم خدا

 نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 1:35 توسط داش ایمان

  

        بهار نو مبارک
انتظار در چشمان دخترک برق می زد،این سو و انسو می رفت انگار به دنبال چیزی می گشت در دلش به شادی می اندیشید  از عبور لحظه ها در پوست خود نمی گنجید در خیال زیبا و زلالش برای هر کس قاصدکی خوش خبر پر می کرد.به عقربه های ساعت نگاه می کرد انگار دوست داشت ساعت به سرعت باد جلو برود با انگشتان ظریفش به نشانه نشاط به پنجره ضربه می زد،نگاهش را به نگاه مادر بزرگ که آنطرف کرسی نشسته بود دوخت مادر بزرگ با لبخندی که به لب داشت چیزی را زمزمه میکرد از برق چشمان دخترک به یاد روز هایی که خود چنین انتظاری را گذرانده بود افتاد. اشک روزهای از دست رفته بر روی گونه های پر چینش می ریخت،دخترک این طرف آن طرف می دوید فضای خونه پر شده بود از عطر گلهایی که به دست داشت.مکثی کرد...انگار انتظار پایان یافته بود بوی آمدنش را استشمام میکرد فریاد خوشحالی سر داد.. بهار ،بهار  

 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 1:14 توسط داش ایمان

  

        سنگ صبور
اگر چه هیچکس نیومد سری به تنهایت نزد

اما تو کوه درد باش طاقت بیارو مرد باش

 نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 23:34 توسط داش ایمان

  

        بی قید و شرط

 نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 13:59 توسط داش ایمان

  

        شیر و غزال
هر روز صبح غزلی تیز پا در آفریقا بیدار میشود او نیز میداند باید تندتر وسریع تر از سریعترین شیر بدود تا کشته نشود...                                                           هر روز صبح شیری در آفریقا بیدار میشود او نیز میداند که باید تندتر و سریع تر از کندترین غزل بدود تا از گرسنگی نمیرد. مهم نیست شیر هستید یا غزالی تیز پا... بهتر است با طلوع خورشید فردا ، دویدن را آغاز کنید. دویدن برای رسیدن به هدف خود. شاید که غزالهایی تیز پا ( موقعیت های خوب ) باشند که اگر سریع و به موقع ندوید از دستتان بروند و شاید...   

 نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 10:8 توسط داش ایمان

  

        سلامی مجدد
سلام

سلام بچه ها باز دلم هوای وبلاگ کرده

اما خوب دست خالی نیومدم فعلنه  وبلاگمو یخورده ای تغییر دادم انصافآ بد نیست

-نه تو رو خدا یکم خودتو تحویل بگیر

داش ایمان کسی باشما نبود همینی که هست

خوب بچه ها سعی میکنم مطالبمو گسترش بدم آخه سعی میکنم مطالبم قشنگو  براتون نو باشه

امیدوارم خوشتون بیاد

نظر یادتون نره

 نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 23:46 توسط داش ایمان

  

        زمستان

دوباره قدم هایم را توی این شبهای پر رمز و راز بر میدارم و یک لحظه نگاهم را به نگاه آخرین ستاره ای که تنهایم میگذارد می دوزم و بلند می شوم از روی دل سنگی که از لحظه ی هجوم ستاره ها تا ان تک ستاره که نگاهم را شکست نشسته بودم واسم تو را حک می کردم و می خواهم بدانم کدام طوفان و کدامین تند باد اسم تو را از روی آن سنگ و این دل محو میکند آری از این زمان هر کاری بر می آید وشاید روزی رسد که این زمان اسم تو را از روی دل سنگ محو کند ولی میدانم آن روز،روزیست که چشمهایم برای همیشه از دیدن ستاره ها بسته است وگوش هایم ناتوان از شنیدن صدایی که گوید زمان پیروز شد وآن روز لبخند پیروزیم را در آسمان میزنم،گر چه اکنون تابی بر پاهایم نمانده است و از هجوم این شبها و قاصدک هایی که خبر از بی خبری می آورند خسته ام اما من از این سختی ها برای بدست آوردنت لذت می برم وهرلحظه خدا را شکر می کنم چون تو را دوست دارم وهر دم به یادت گل اسمت را می بویم و شبها به شوق در رویا دیدنت سر به بالین مهتاب می گذارم این چنین تقسیم میکنم لحظه هایم را وانتظار نگاه با طراوتت را در این خزان بی آب و علف دوست دارم و اکنون در این زمستانم بیا.. آری زمستان است آفتاب هم سرد و بی جان ونگاه توست با نگاه ما نگران چاره نیست نفس کشیدن هم اجبارست احساسات سرد زمستان گریبان من را هم گرفت تمام افکارم را به هم آمیخت و بدین سان تو را از من گرفت ولی در تلاشم باز هم چشمانم را با نگاهت هم آغوش می کنم تلاش می کنم چون می ترسم من از آن روز می ترسم که برق چشمانت روزی غریبه ام خواهد دید آری، ای مهربان من از پایان می ترسم و تورا می جویم در این سرمای بی کس خبر از بی خبران می گیرم و تو را لای گلبرگ های محبت می جویم گر نگاهت سوی ماست قاصدک را پَرکن ،قاصدک را به صداقت پَر کن،قاصدک را به امید آرزویت پَر کن ومرا در کلبه ی مهر پیدا کن من در آن روز پاک و در آن روز خوش لحظه ی خوش انتظار دیدنت را می پویم.

 نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 22:49 توسط داش ایمان

  

        مرگ عاشق

می بینم هستی را؟!

درجاده به انتظار نابودیست

نا گفته هایی که می ماندو گفته هایی که بر باد می روند

و لحظه هایی که به انتقام زمان جریان دارند

دست هایی دراز٬ محتاج آغوش گرم

این چنین نمایان میشود

عطش دیدن یار در چشمان

و باقی می ماند

بغض نشکسته ای بر سر زبان

و حرفهایی نا گفته بر دل وجان

و آغاز می شود مرگ تدریجی یک عاشق...

 نوشته شده در  جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 19:33 توسط داش ایمان

  

        آغازوپایان یک عاشق

در بیداری بهار به زیر درختان شکوفه با احساسی خوش خنده کنان آمدم در همان حوالی در جایی که پرستوهای عاشق به پرواز در آمدند صدایی بر خواست که او عاشق است و من در بهت نظارگر وجودش شدم.وجودی که شادیم را گرفت و مهر عاشقی به سینه ام کوبند و در تابستانی گرم دست سردی بر رویم نشاندو با پوزخندی گفت او گرفتار شده است اما من هم چنان قدم هایم را بر می داشتم آن روز غروب یک روز پاییزی بود که با ترک خوردن برگها به زیر پایم رازی آغاز می شد وهر یک دست به دست می گفتند او دیوانه شده.بهار،تابستان،پاییز گذری نافرجام حال سفیدی همه جا را پوشانده بود در یک زمستان سرد که تنهاپر کلاغی در کنار آن سرو بلند بر روی آن همه برف نمایان می شود دگر توان بر پاهای خسته ام نبود،افتادم،به پرواز در آمدم حال زیباتر می دیدمش مدتی بالا سرم نشست وبلند شدوبی تفاوت فریاد زد او مرده است...

 نوشته شده در  پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 20:39 توسط داش ایمان

  

        تو

تو، تو، تو،کلمه ای که هیچ وقت خسته ام نکرد همیشه تکرارش میکنم وقتی راه میرم وقتی می نویسم وقتی می خوابم تا اینجا رسید که فهمیدم دارم با این کلمه زندگی میکنم ،آره با تو تویی که هدف شدی بیدارم کردی بلند شدم قشنگی های خدا رو درک کردم راه افتادم تو سرزمینی که نمی دونستم برای چی هستم تو اومدی آره تو،تو،تو خیلی راحت خونده میشه ،نوشته میشه وخیلی راحتم تنهات می زاره و از کنارت رد میشه فقط مشکل اینجاست که چه جوری باهات باشه آره تو از دستم ناراحت نشو چکار کنم دست خودم نیست آخه اسیر یک کلمه ساده ام (دوست دارم)خوب باور نداری به چشمام نگاه کن البته دیگه فایده ای نداره چون تو بودی که چشمامو به درندگی شب تشبیه کردی تو بودی که احساسم و به هیچ وپوچ معنی کردی ببین هنوز دارم می خندم   قشنگ تر نگاه کن چون تو می خندی آره تو تویی که پرواز پرستو ها رو دوست داری تویی که بوییدن گلهارو دوست داری تویی که قشنگی ها رو دوست داری... اما حالا منم که میگم اگه دوست داشتنت گناه است دوست دارم تا ابد غرق گناه باشم .

 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 12:59 توسط داش ایمان

  

        تقدیم به او...

سلام بچه هاهيچ وقت فكرنمي كردم شعرخواننده ها

 

روتو وبلاگم بنويسم چون ازاين كار زياد خوشم نمياد

 

 اما...وقتي اين شعروگوش كردم دلم نيومد به شماها

 

 نشونش ندم.

 

تقديم به اوني كه بهترينم شد...

طرح چشمان قشنگت در اتاقم نقش بسته

شعرمی گویم به یادت درقفس غمگین وخسته

من چه تنهاوغریبم بی تو در دریای هستی

ساحلم شوغرق گشتم بی تو در شبهای مستی

خیال کردم بری میری از یادم

تورفتی ونرفت چیزی از یادم

تو رفتی تازه عاشق ترشدم من

ازاونی هم که بودبدترشدم من

صبح تاشب این شده کارم که واسه چشات بیدارم

تو خدای عاشقایی تو تموم کس وکارم

تو به داد من رسیدی وقتی تنهایی مودیدی

تو نذاشتی برم از دست اگه چیزی هم هنوز است

نازنینم امیدشیرینم من به جز تو کس نمی بینم

از اون روزی که رفتی یه روز خوش ندیدم

به جز گرمای دستت من آغوش ندیدم

زندگی مو به پای تو دادم

اون روزارو نمیره از یادم...

 

 

 

 نوشته شده در  دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 14:16 توسط داش ایمان

  

        خواهش میکنم

ای باغبان

در رانبند از تو تمنا می کنم

من می نشینم گوشه ای گل را تماشا میکنم

 نوشته شده در  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 17:27 توسط داش ایمان

  

        صدایم کن...

 نوشته شده در  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 1:3 توسط داش ایمان

  

        گوش کن

سلام

يك جمله قشنگ از ويليام شكسپير قبل از هر چيز تولد اين استادو بهتون تبريك ميگم

اما...ميگه:هيچ خوب و بدي وجود نداره اين ذهن ماست كه آن را مي سازد

 نوشته شده در  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 0:44 توسط داش ایمان

  

        ببخش

اگه راهم اين روزا از تو يكم دور ببخش

 

توي زندگي ادم يوقتا مجبور ببخش

 

بگذر از من اگه صبروطاقتم كافي نبود

 

عكس من توقاب روياي كه مي بافي نبود

 

بگذراز من اگه جمعه بودوبازديراومدم

 

شبواسه گفتن قصه هابه تاخيراومدم.

 نوشته شده در  دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 23:54 توسط داش ایمان

  

       

سيه چشمي بكار عشق استاد

 

به من درس محبت ياد مي داد

 

مرا از ياد برد آخر، ولي من

 

بجز او عالمي را بردم از ياد

 نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 1:55 توسط داش ایمان

  

        خدایا شکرت

سلام بچه ها نمی دونم از کجا بگم به کی بگم برای چی بگم اما وقتی تنهایی های خیلی ازبچه هاروتوی این دنیای مجازی دیدم تصمیم گرفتم تامنم بنویسم آخه میدونید شاید بهترین تفریح من همین کامپیوتر باشه برای همین تصمیم گرفتم که باهاش هم تفریح کنم هم خودمو سبک کنم بگم که دنیا ارزش هیچ ناراحتی رو نداره آخه توجه کردین قشنگی این دنیا به همین سختی هاش به اون موقع هایی که لبخندهایی با رنگ سیاه می زنی و قطره های اشکی به رنگ آبی دریا می ریزی یه روز اومد وگفت می خوام کمکت کنم از سختی سنگ واز لطافت گل گفت از آزادی شکوفه ها که با یک نسیم خودشونو رها می کردند و از دلبستگی بوته ی خاری که خودشو از طوفان چه طورحفظ می کرد.گوش کردمو دلداریش دادم در صورتی که غم و مشتم گرفته بودم که نبینم.تو چشمام نگاه کردو بهم لبخند زد منم از لبخندم براش تعریف کردم قشنگی های خدا رو بهش نشون دادمو اونم تاییدکرد هنوز مشتم بسته بود اما اون بلندشدوبا خنجرش رو سینم نوشت تو دوست خوبی بودی نوشت و رفت چیزی ازش به دل نگرفتم اما دلم براش سوخت چون نمی دونست چی می خواد برای چی توی این دنیاست...اما بازم خدارو شکر میکنم چون نعمتشو میبینم چون قشنگی هاشو میبینم وبهش می گم روز به روز بیشتر دوست دارم. 

 نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 1:46 توسط داش ایمان

  

        خسته ام

درسکوتی مبهم،در تنهایی که مهتاب فقط نظارگرش بود خستگی ها را ورق می زدم ناله ها را رهامی کردم امامن هم مثل تو فقط سه نقطه می بینم سه نقطه هایی که عذاب آور است وهیچ صدایی از آن بلندنمی شود دیگر خسته شده ام از تمام آن نقطه هایی که رازهایی برایم نهفته انداما دریغا که تنها افسوسش همراه من است تازه می توان بعضی از اتفاقات روزگار را درک کرد میگویم تازه چون چند روزیست احساس سنگینی می کنم چون ناوردی ها را تجربه می کنم

 

اما چه کنم که دوست دارم باشم پس یه یا علی مگم و بلند می شم و تازه میفهمم که چرا در بدو تولدخود وقتی پا به این دنیای فانی می ذاریم گریه می کنیم چون اون موقع متوجه این هستیم که ازکجابه کجاآمده ایم چون اون موقع فانی بودن این دنیا رو درک می کنیم چون اون موقع از زخم های این دنیا با خبریم زخم هایی که هیچ مرحمی همراهیش نمی کنه.قربون حکمتت بشم خدا

 نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 18:36 توسط داش ایمان

  

        زندگی

يك روز تعطيل پدربا پسرخود دركوه قدم مي زدند ناگهان پائ پسر به سنگي مي خورد پسربلند مئ گويد:آئ آآآ...

همزمان همين صدا به گوش مئ رسد:آئ آآآ... پسر تعجب مئ كند.

پسر:توكئ هستي؟

جواب:توكئ هستئ؟

پسر با خشم فرياد مي زند:كجايي ترسو؟

جواب:كجايي ترسو؟

پسر از پدر مي پرسد اين كيه؟پدر لبخندي ميزندوميگويد گوش كن:من يك قهرمان هستم.

جواب:من يك قهرمان هستم.

پسر كنجكاو مي شود وپدرمي گويد:مردم مئ گويند اين انعكاس كوه است ولي من ميگويم اين انعكاس زندگي است

به هر اندازه عشق رابجويئ ،به همان اندازه ان را مئ يابي

پسربافرياد:دوستت دارم.

جواب:دوستت دارم…

 نوشته شده در  سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 1:4 توسط داش ایمان

  

        روشن ببینیم
زندگی رسم خوشایندی است

زندگی بال وپری دارد با وسعت مرگ،پرشی اندازه عشق

زندگی چیزی نیست ،که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود

زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد

زندگی گل به توان ابدیت

زندگی ضرب زمین در ضربان دل ما

 نوشته شده در  دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 23:55 توسط داش ایمان

  

        خدایا با من حرف بزن...

مرد نجوا كرد: خدايا با من حرف بزن...

پرنده شروع كرد به خواندن اما مرد نشنيد.مرد فرياد زد خدايا با من حرف بزن! رعد بر پهنائ آسمان غريد،اما مرد گوش نكرد.

مرد به جستجوئ خدا پرداخت و گفت:خدايا،به من اجازه بده تا تورا ببينم...

ستاره ها به روشنئ درخشيدند اما مرد توجهئ نكرد.

مرد با فرياد گفت:خدايا به من معجزه ائ نشان بده. ويك

زندگئ تازه آغاز شد.( موجود متولد شد ) اما مرد پئ نبرد.

مرد به گريه افتاد واز روئ نااميدئ فرياد زد: خدايا مرا لمس كن واجازه بده بدانم كه اينجا هستئ....

پس خدا پايين آمد ومرد را لمس كرد،اما مرد پروانه را از خود راند ودور شد.

به خاطر داشته باش:

هرگز از نعمات خدا وبركاتش دورئ نكن.

شايد بركات خدا به شكلئ كه انتظارش را ندارئ ، برتو ظاهر شود.

پس در اطرافت به دقت بنگر و بركات خدا را پاس بدار.

 نوشته شده در  دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 23:37 توسط داش ایمان

  

        زندگی می ماند اما...

زندگي صحنه يكتاي هنرمندي ماست

 

هركسي نغمه خود خواند ازصحنه رود

 

صحنه پيوسته بجاست

 

 

خرم آن نغمه كه مردم بسپارند بياد

 نوشته شده در  دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 23:22 توسط داش ایمان

  

        به دنیای ایمان خوش اومدی

نوایت شمیمی بر تنهای هایم بود که پرواز پروانه ای را بر خیالم نمایان میکرد و از غصه هجری شکیبایم میکرد هر خنده ات به پرواز در آمدن آرزویی و هر قطره اشکت سقوطی را آشکار می کرد چه شایان لحظه هایم که تنها در نگاه کوچکی از چشمانت درخشیدند

        منوي اصلي
        رفقا

THE SECRET
تنها نگارم
سکوت سایه
ورود عموم آزاد!

        دردو دل های گذشته

هفته اوّل خرداد 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته اوّل آذر 1385

        لينکدوني
آرشيو لينکدوني
        دیرت نشه
        آهنگ و حال کن

بهترین کدها و بهترین دانلودها در مینوس